اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

فرشته کوچولوی ما زمینی شد

1394/11/28 13:07
نویسنده : مامان
287 بازدید
اشتراک گذاری

هفته پیش سه شنبه( 20 بهمن 94) چه حالی داشتم از یه طرف خوشحال که اذیت بودنها و استرس حاملگی تموم میشه و پسرکوچولوم رو میبینم از یه طرف خیلی میترسیدم

بعدازظهرش مامانم اینا اومدن خونمون شب ساعت 9-9:30 بود که حمید و مامان منو بردن بیمارستان که بستری بشم قانون این بیمارستان اینجوره که شب قبل باید بستری بشی

اهورا هم باهامون اومد خیلی گریه و بی طاقتی کرد اولین بار بود ازم جدا میشد خودمم خیلی گریه کردم سابقه نداشته برای خواب پیشم نباشه

شب اونجا برامون انژوکت وصل کردن صدای قلب بچه رو گذاشتن و کمی توضیح دادن

من که تا صبح نخوابیدم آریا هم بیشترش تو شکمم مثل سنگ میشد

صبح ساعت 5:30 اومدن برامون سرم زدن بدنم شروع کرد خارش و گر گرفتگی اول فکر کردم از استرسه دیدم هی دارم بدتر میشم خودم سرمم رو دست گرفتم و رفتم پیش پرستاره گفتم اذیتم برام درآوردش گفت حتما حساسیت داری

رفتم دستشویی آب بزنم صورتم دیدم صورت و بدنم کهیر زده و قرمزه خیلی هم خارش داره دیدم نمیتونم تحمل کنم دوباره رفتم پیش پرستار و گفتم یه کاری کن حالم بده برام یه سرم دیگه زد آروم شدم

بعدش برای همه سوندها رو وصل کردن چقدر بدم میاد از سوند واقعا اذیت میکنه همه انگار چه بلایی سرمون اومده صدا ازمون درنیومد افتادیم رو تختامون و تکون نمیخوردیم

دکتر من ساعت 10 صبح اومد و من نفر سوم و آخر ازمریضاش بودم

حدود ساعت 11:30 بردنم اتاق عمل

واااااای از اون حالم چه استرسی داشتم 

شب دوباره برام سرم زدن این بار قویتر بوددوباره کل بدنم کهیر زد اما نه مثل صبح وحشتناک بود حس کردم پوست صورتم داره میترکه چشام از شدت ورم صورتم باز نمیشد اینقدر حالم بد بود که داد میزدم و گریه میکردم تا دوباره سرم رو عوض کردن خارشم بهتر شد ولی ورمم تا روز بعد نخوابید

خیلی اذیت شدم اما خدا رو شکر که پسرم سالمه همین باعث میشه سختیها رو فراموش کرد

ولی واقعا زن بیچاره اس همه سختیها برای اونه تازه همینکه بچه رو میبینه انگار نه انگار اینهمه زجر کشیده

این چند روز هم هنوزاذیت بودم ولی هر روز نسبتا بهترم و خدا رو شکر میکنم همه چی به خیر و خوشی تموم شد

در اولین فرصت عکسهای آریا رو میذارم الانم با گوشی اینا رو نوشتم هم فرصت نمیشه هم حوصله ندارم 

آریا لحظه تولد 3180 وزن

49 سانتی متر قد و دور سر 34 داشت

که نسبت به اهورا 20 گرم سبکتر 2 سانت بلندتر و دور سر 1ونیم سانت کمتر داشت

پسندها (2)

نظرات (8)

marzi
1 اسفند 94 8:15
مباااااارک باشه تولد آریا کوچولو. الهی که دامادشون کنی این دو گل پسر رو. وای سارا چرا اینطوری شدی؟ سر اهورا هم اینجوری بودی؟ الآن چطوری؟ ان شاالله بلا ازتون دور باشه و سلامت سلامت باشید.
مامان
پاسخ
قربونت عزیزم انشاالله روزی برای خودت نه اصلا اینجور نشدم نمیدونم اینبار چرا اینجوری شدم یه آنتی بیوتیک به اسم کفلین بود که من بهش حساسیت داشتم البته از قبل نمیدونستم اینجا فهمیدم
مامان یسنا
1 اسفند 94 8:48
سلام سارا جووووونم چقد اذیت شدی تو سارای گلم خداروشکر همه چی بخیر گذشت ... منتظر عکسای آریای نازم هستم
مامان
پاسخ
سلام عزززززیزم آره سخت بود ولی خدا رو شکر همه چی به خیر و خوشی تموم شد چشم حتما
مامان یسنا
1 اسفند 94 12:24
راستییییی زمینی شدن فرشته کوچولوووووووو مبااااااارک من عکس میخوام یالا
مامان
پاسخ
قربونت عزیزم بخدا اصلا وقت نمیشه ولی در اولین فرصت حتما میذارم
مامان دلنیا
2 اسفند 94 13:45
سلام عزیزم قدم نورسیده خیلی مبارکه ایشالله همیشه سلامت باشین الهی بمیرم خیلی اذیت شدی خداروشکر همه چی بخیر گذشته منتظر دیدن روی ماه گل پسری هستیم اسمشم ماشالله خوشکله .مبارکش باشه
مامان
پاسخ
سلام گلم ممنون عزیزم کوچیکته
مامان کارن( رزیتا )
4 اسفند 94 12:22
مبارک باشه عزیزم
مامان
پاسخ
ممنون گلم
هدی (مامان آرش)
5 اسفند 94 14:33
سلام.انشاالله قدمش براتون خیر باشه و با ناز خودتون بزرگ شه. همه زندگی سختیه،ولی درجه هاش فرق میکنه.حاملگی یه سری سختیا داره،بچه داری سختیای دیگه ای داره. همه اینام میگذره. شیرینی بچه هام باعث میشه همه سختیارو به جون بخریم. انشاالله همیشه سلامت باشین.
مامان
پاسخ
سلام عزیزم ممنون آره هر مرحله از زندگی سختی خودشو داره و یه لبخند بچه ها باعث میشه کل سختیها فراموش بشه فقط خدا کنه تنشون سالم باشه و عاقبتشون خیر
maedeh
11 اسفند 94 23:55
خداروشکر که باهمه سختیاش اریا رو به سلامتی بغل گرفتی ایشالله همیشه کنار هم یه خانواده خوشبخت باشین عزیزم عکسشو بزار کلی دلم میخواد شکل ماهشو ببینم ببوس دستای نازشو اهورا جونو هم ببوسش عزیزم الان بهتری؟؟ بچه داری خیلی سخته مخصوصا اولاش حتی اگه بچه دومم باشه من خیلی بی خوابی کشیدم چیزی که برام سخت ترین جیز توی دنیاس خدارو شکر میکنم مسیحا مثله خودمم خوب میخواب منک اراده کنم میخوام
مامان
پاسخ
ممنون عزیز دلم خودت و مسیحاجونم خوبین؟ آره واقعا بیخوابی کلافه ام کرده آریا خیلی نفخ داره و به خودش میپیچه هرچی دکتر میبریم بی فایده اس
marzi
13 اسفند 94 15:58
سلام عزیزم. سارا خودت و بچه هات خوبین؟ رو به راه شدین؟ آریا کوچولو چطوره؟ عکسشو بذار لطفا.
مامان
پاسخ
سلام مرضیه جونم ممنون بد نیستیم من با نفخ آریا گیر افتادم خیلی اذیته و منم اصلا استراحت ندارم باهاش باورکن هی فرصت نکردم سعی میکنم زودتر عکساشو بذارم اینا رو هم با گوشی لحظه ای فرصت میکنم میام جواب میدم